جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۲:۱۲

● لينکدونی‌ بايگانی
«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد
Tribute To The One & Only Michael Jackson
محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد
واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
مگر باز بی‌دلیل به شهر پا گذاشته‌ای؟

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
لابیرنت
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
وضعيت آخر
قلم‌های کاغذی
هادی آفريده
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
alirezashirneshan.blogfa.com
www.natoor.com
naghmehdanesh.persianblog.ir
www.google.com
www.google.com
vey.blogfa.com
rssblog.bloghaa.com
forexmacro.blogetery.com
whois.domaintools.com
www.najvan.blogfa.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۳۶ بازديد
ديروز: ۴۳۳ بازديد
اين ماه: ۵۶۰۳ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۶۷۳ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۲۷ فروردين ۱۳۸۹ .
«پوپک و مش‌ ماشاالله»؛ آدرس غلط به مخاطب .

مدتی است که آدرس غلط دادن به مخاطب در سینمای ایران باب شده و ظاهرا نه تنها قرار نیست این روند متوقف شود، که روز به روز طرفدار هم پیدا می‌کند!
پوپک و مش‌ ماشاالله آخرین ساخته فرزاد موتمن اتفاقا یکی از آخرین نمونه‌های گمراه کردن مخاطب است.
فیلمی که مقابل دوربین‌اش برای جذب مخاطب مهناز افشار و امین حیایی و پشت آن کارگردان فیلم‌های خوش‌ساخت شب‌های روشن و صداها را دارد.
اما در نهایت فیلم درست مانند کارگردانش سردرگم است. همان‌طور که موتمن میان ساخت فیلم‌های شب‌های روشن و باج خور در نوسان است؛ پوپک و مش‌ ماشاالله نیز تکلیف‌اش مشخص نیست.
فیلم از طرفی المان‌های سینمای تجاری و کمدی را دارد و از طرف دیگر کمتر می‌تواند از مخاطب خنده بگیرد.
اما بی‌تردید بزرگ‌ترین مشکل پوپک و مش‌ ماشاالله فیلمنامه‌ است. فیلمنامه‌ای که به طور مشترک به وسیله سروش صحت و ایمان صفایی براساس طرحی از «محمود آیدن» نوشته شده و اتفاقا تنها چیزی که ندارد همین «طرح» است!
«پوپک برادرزاده احترام خانم است كه از کانادا به ایران می‌آید. احترام خانم به علت مشغله زیاد سکته می‌کند و پوپک را به مش ماشاالله می‌سپرد و ماجراهای پوپک و مش ماشاالله که از دو دنیای متفاوت هستند آغاز می‌شود.»
این طرح و خلاصه داستان منتشر شده فیلم در مطبوعات است. اما در واقع این چند خط ماجرای فیلم است و نه طرح آن. در نظر گرفتن طرحی منطقی و درست برای این فیلم کار بسیار دشواری است. ولی حتی اگر بخواهیم طرحی برای فیلم در نظر بگیریم باید بگوییم: «پوپک از کانادا به ایران می‌آید و مش ‌ماشاالله با زهره ازدواج می‌کند!»
وقتی اساس یک فیلمنامه یعنی طرح آن غلط است، مسلما نتیجه کلی نیز درست از آب در نمی‌آید. فیلمنامه پوپک و مش‌ ماشاالله اشتباه‌های روشنی دارد.
مش‌ ماشاالله شخصیتی مجهول است که تا آخر فیلم مشخص نمی‌شود اساسا چه کسی است؟ رابطه‌اش با احترام خانم چیست؟ چرا خودش را در قبال پوپک مسئول می‌داند در حالی که هیچکس چنین مسئولیتی به او نداده؟ چطور مرد پنجاه ساله‌ای که روی غیرتی و متعصب بودنش تاکید می‌شود با زهره که اختلاف سنی واضحی هم با او دارد، وارد رابطه‌ای عاشقانه شده؟
حتی پوپک هم شخصیت پرداخت‌شده‌ای نیست. اصلا مشخص نیست چرا از کانادا به ایران آمده؟ به چه دلیل سفرش را جلو انداخته؟ و رابطه‌اش با boyfriend هم رابطه روشنی نیست.
شخصیت محسن در حد یک دیالوگ کوتاه در کلانتری آن هم در یک‌سوم پایانی فیلم به مخاطب معرفی می‌شود.
سامی هم با توجه به سن و سال بازیگرش (سروش صحت) و نوع رفتار و کنش‌اش بیشتر از آن‌که boyfriend باشد، Moral Father است!
علاوه بر شخصیت‌پردازی ضعیف، بی‌توجهی به جزئیات یکی از مهم‌ترین ضعف‌های فیلمنامه این فیلم است.
پوپک پس از سال‌ها از کانادا به ایران می‌آید. تنها خاطره‌اش از ایران پیکان و کله‌پاچه است. معنای ناموس‌پرست، غیرتی و عجین‌شدن را نمی‌داند؛ اما سلیس و بدون لهجه فارسی حرف می‌زند.
مش‌ ماشاالله پنجاه ساله لهجه ترکی دارد، اما مادر هشتاد ساله‌اش بدون لهجه است!
احترام خانم در خانه قدیمی حوالی حسن‌آباد زندگی می‌کند. گوشی تلفن خانه‌اش حتی ID CALLER ندارد؛ آن‌وقت به محسن می‌گوید «وب» بده، DC شدم!
با قبول تمام اشکال‌های فیلمنامه، ضعف‌های پوپک و مش‌ ماشاالله گسترده‌تر از آن است که تنها برگردن فیلمنامه‌نویسان باشد. چون در نهایت این کارگردان است که فیلمنامه به دست سر صحنه می‌رود و می‌تواند و باید نوشته‌های دست‌اش را به بهترین نحو ممکن به تصویر تبدیل کند.  

ساعت ۲۱:۵۵ لينک
۱۷ فروردين ۱۳۸۹ .
.

 

 

 

 

 


پرشس: عشق هیچ کاری برای من نکرده...

ساعت ۱۸:۴۹ لينک
۱۲ فروردين ۱۳۸۹ .
پایان سفر اعجاب‌انگیز .

چهار روزه که از اعجاب‌انگیزترین سفر زندگیم برگشتم و هنوز گیجِ گیجم! این سفر تجربه عجیب غریبی بود. فکرش را هم نمی‌کردم که روزی در چنین موقعیت‌هایی قرار بگیریم.
هنوز هم باورم نمی‌شه که دو تا 24 ساعت توی اتوبوس بودم. اولش به نظرم FUN می‌آمد و به خودم می‌گفتم ok چیزی نیست، دارم تجربه می‌کنم دیگه. 12 ساعت اول که گذشت تازه فهمیدم عجب غلطی کردم. من و چه به تجربه‌گرایی؟!

اما خب غلطی بود که کرده بودم و نه راه پس داشتم نه راه پیش. اتوبوس شده بود مثل برزخ. انگار قرار نبود هیچ وقت برسیم.
وقتی وارد ایروان شدیم احساس کردم که همه سختی‌های دنیا تمام شده. اما آن‌موقع متوجه عوارض 24 ساعت روی صندلی نشستن نبودم و نمی‌دانستم نشستن که هیچ، حتی تا دو روز نباید به طاق‌باز خوابیدن هم فکر کنم!
اما اگر سختی‌های رفت و برگشت را کنار بگذارم، این سفر یکی از بهترین سفرهای زندگیم بود.
ارمنستان کشور فقیری است با مردمی که نه انگلیسی بلدند و نه زیاد از توریست خوش‌شان می‌آید.
حتی کارمندهای هتل هم نه با شما انگلیسی حرف می‌زنند نه اصلا تحویل‌تان می‌گیرند. اگر دو ساعت هم با چمدان از جلویشان رژه بروید عمرا بیایند کمک‌تان کنند.
راننده‌های تاکسی‌ هم مدام می‌خواهند قهر کنند و شما را برگردانند همان‌جایی که بودید! Security شان را هم باید بدهید دست Security!
با این وجود ایروان قابلیت تبدیل شدن به یک شهر توریستی مدرن مثل دوبی را دارد. به اضافه اینکه اماکن تاریخی‌اش هم می‌تواند توریست خاص خودش را داشته باشد.
اما بزرگ‌ترین مشکل ایروان اینه که فروشگاه خاصی برای خرید ندارد. به نظرم خیلی احمقانه است که شما بتوانید کلی توریست جذب کنید آن‌وقت نتوانید بستری برای پول خرج کردن‌شان فراهم کنید و بگذارید براحتی با همان پول‌هایی که آورده‌اند، برگردند!
اما بزرگ‌ترین خوبی ایروان این است که می‌توانید غذاهای خوب با قیمت رستوران‌های تهران و حتی ارزان‌تر بخورید. در هر کجای شهر که بودید می‌توانید براحتی برای خودتان پیتزا سفارش بدهید چون کاملا با ذائقه ما جور است. اما اگر مرکز شهر بودید بروید رستوران Diamond پشت میدان هراپاراگ و پیتزا Royal سفارش بدهید و زندگی کنید!
البته توصیه می‌کنم اگر به آن حوالی سری زدید قهوه‌های Segafredo را هم از دست ندهید.
از خوراکی‌های خوشمزه گذشته در ارمنستان دیدن دو جا را از دست ندهید. «معبد گارنی» و «کلیسای گغارت»، که به نظرم قشنگ‌ترین جاذبه‌های تاریخی ارمنستان هستند. اما اگر خواستند شما را پیست اسکی ببرند اصلا نروید چون فقط چهار ساعت وقت‌تان را تلف می‌کنند که کوه‌ها را نشان‌تان بدهند!
البته «هزار پله» هم جای قشنگی است اما ششصد و خرده‌ای بیشتر پله ندارد و به نظر یک جور کلاه‌برداری می‌آید. ضمن اینکه شما را با پله برقی پایین می‌آورند و هیچ حس دیدن اماکن تاریخی ندارد!
راستش این اولین‌باری است که سفر رفته‌ام و هیچ عکسی از جاهای دیدنی‌اش ندارم. خب البته دلیلش این است که چهار- پنج ماه پیش دوربین‌ام را فروختم که یک دوربین بهتر بخرم اما پولش را خوردم :) کل عکس‌های این سفر با دوربین Sony Cyber-shot 12 مگاپیکسلی مرجان است. عکسی که می‌بینید پشت «کلیسای گغارت» است و نقطه‌ی روی پله‌ها من‌ام!

ساعت ۱۳:۰۶ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003