|
|
|
|
● لينکدونی |
|
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● وبلاگها
|
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● لينکهای ورودی |
|
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
◊
|
|
● آمار بازديدکنندگان |
|
امروز: ۴۶
بازديد
ديروز: ۴۳۳ بازديد
اين ماه: ۵۶۱۳ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۶۸۳ بازديد |
|
Powered by |
|
|
|
|
|
|
|
۳۱ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
خون است دلم برای ایران |
.
|
|
|
دارم سعی میکنم روزها را بشمارم. اما باورم نمیشه که فقط نه روز باشه. یعنی نه روزه که این سردرد عجیب با منه؟ نه روزه که آشفته میخوابم و پریشان بلند میشم؟ چرا تو این نه روز اینقدر خیابانها برام غریبه شدند؟ چرا دیگه این شهر را نمیشناسم؟ چرا تو وبلاگها بچهها آموزش کمکهای اولیه میدن؟ واقعا اینجا ایران ماست؟
|
|
نظر(۲) |
ساعت ۱۰:۴۸
لينک |
|
|
|
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
|
.
|
|
|
خدایا؛ اینروزها خیلی دلم برات تنگ شده... |
|
|
ساعت ۱۱:۲۶
لينک |
|
|
|
۲۳ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
تمام شد |
.
|
|
|

|
|
|
ساعت ۲۰:۲۱
لينک |
|
|
|
۲۲ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
رای بدهید |
.
|
|
|
اگر ایران را دوست دارید؛ فقط چند ساعت وقت دارید که رای بدهید!
 |
|
|
ساعت ۱۵:۳۳
لينک |
|
|
|
۱۹ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
خدا عاقبت «چیز» را به خیر کند! |
.
|
|
|
اینروزها هر چقدر هم که بخواهید از فضای انتخابات فاصله بگیرید؛ فضای انتخابات بیخ گلویتان را میگیرد! دیروز ساعت هفت بعدازظهر ساکت و آرام و بدون هیچ نشانه تبلیغاتی داشتم میرفتم میدان ولی عصر به کلاس زبانم برسم. میدانستم که مصلای تهران برنامه بوده و از حلقهی سبز میدان تجریش تا راهآهن هم باخبر بودم. اما اشتباهم این بود که فکر میکردم این برنامهها ربطی به مسیر هفتتیر- ولیعصر ندارد. تا قبل از رسیدنم به هفتتیر مردم را تو خیابان میدیدم که تیکه تیکه ایستادهاند و شعار میدهند اما فکر نمیکردم از هفتتیر به بعد اوضاع آنقدر خراب باشد که ماشینها هم حرکت نکنند. مسیر هفتتیر- ولیعصر رسما بسته بود و من ده دقیقه وقت داشتم که به کلاس زبانم برسم و قاعدتا راهی جز پیادهروی نداشتم. یکی دو دقیقه اول چند موتوری پرچم ایران به دست آمدند تو پیادهرو و توی گوشم فریاد کشیدند «فقط احمدینژاد!» من که شوکه شده بودم فقط نگاهشان کردم و آنها هم هرهرکنان رفتند. تا نزدیک نشر چشمه اوضاع تقریبا همینطور بود. مردم با موتور و ماشین فریاد میزدند و اصلا معلوم نبود چی میگفتند. اما بعد از آن دیگه مردم دو گروه شده بودند و خیلی واضح شعار میدادند. از مصلا برگشتهها میگفتند: «پروندههاش رو میزه، هی میگه چیزه، چیزه!» و گروه دوم پاسخ میدادند: «چیز بهتر از ناچیزه!» و من مانده بودم از این بازی کلامی با «چیز»! خلاصه از بین همهی «چیز»ها و هجومها و تنهزدنها خودم را به کلاسم رساندم. از در که رفتم تو دربان آموزشگاه گفت: «خانم کلاسها همین الان تعطیل شدند!» تا آمدم بگم چرا خبر ندادید و مگه من بیکارم تو این شلوغی بیام و اینها یکدفعه با لحن ملایمی گفت: «درک میکنید دیگه میبینید که اوضاع چقدر چیزه!» |
|
نظر(۱) |
ساعت ۱۹:۱۱
لينک |
|
|
|
۱۷ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
امان از مردم! |
.
|
|
|
اینروزها خیلی از مردم خستم. از این آدمهایی که تو کوچه و خیابان و اتوبوس و تاکسی میبینم. از آدمهایی که هر چی بهشان بیشتر اطلاعات میدهید؛ کمتر میفهمند! از آدمهایی که در توهم «ملتی سربلند» زندگی میکنند. از آدمهایی که از شرایط موجود راضیند. رئیس جمهور دیشب درست میگفت که «کارشناس ارشد» است. درست میگفت؛ چون او کارشناس ارشد مردمشناسی است! او این مردم را به خوبی میشناسد. او میداند که این مردم تنها معیارشان برای انتخاب تلویزیونیست که در خدمت اوست. اینروزها دارم به این باور میرسم که نباید روی شعور مردم حساب کرد. دومین مستند تبلیغاتی مهدی کروبی، مستند سنجیده و خوبی بود؛ اما نه برای این مردم. مردمی که سروش و عبدی را نمیشناسند مسلما فکتهایی از آنها را هم نمیفهمند. از مردمی که نمیدانند در این چهار سال چند روزنامه تعطیل شده، چند روزنامهنگار بیکار شدهاند و نرخ تورم و بیکاری چند درصد بالا رفته چه توقعی میشود داشت؟ از این مردم خستم...
|
|
نظر(۲) |
ساعت ۱۳:۰۳
لينک |
|
|
|
۱۶ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
مناظره کروبی- احمدینژاد |
.
|
|
|
امشب مناظره کروبی- احمدینژاد ساعت 22:30 شبکه 3
|
|
|
ساعت ۱۲:۱۵
لينک |
|
|
|
۱۲ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
از «جو سبز» فاصله بگیریم و تغییر را باور کنیم |
.
|
|
|
امروز از میدان هفتتیر رد میشدم که دیدم چند جای میدان یکسری دختر و پسر جوان با دستبندهای سبز و پارچههای سبز مردم را دور خودشان جمع کردهاند و دارند آنها را به حمایت از میرحسین موسوی ترغیب میکنند. ناخودآگاه این نوع فعالیتشان من را یاد پرزنت کردن شرکتهای هرمی انداخت. قطعا هیچ کس تبلیغ کردن را نفی نمیکند اما این شیوه از نظرم یک نوع تحمیل نظرشخصی است. قبلا هم گفتهام که به میرحسین موسوی به دلیل کنترل اقتصاد کشور در بحران جنگ احترام میگذارم و همچنان چیزی از این احترام کم نشده؛ اما به نظرم رای دادن به او در این زمان نه تنها شرایط موجود را تغییری نمیدهد که به دلیل فاصله 20 سالهاش از سیاست چه بسا که بدتر هم خواهد کرد. به هیچ عنوان قصد تخریب ندارم اما اگر قدری با خودمان صادق باشیم قطعا به این نتیجه میرسیم که بسیاری از دستبندها و پارچههای سبزی که اینروزها در خیابان میبینیم؛ تحت تاثیر جو است. نمونهی بسیار سادهاش را امروز به وضوح دیدم. کارگر ساختمانی که به دستش دستبند سبز بسته بود سعی میکرد به هر نحوی که شده دستش را به دخترهای بلوند و روسریسبز نشان بدهد و توجه آنها را به خودش جلب کند. احتمال اینکه آن کارگر شناخت درستی از انتخابش داشته باشد در حداقل است. چون از ظاهرش پیدا بود که بیسواد است و شاید حتی در ساختمانی کار میکند که تلویزیون سیاهوسفیدی هم نیست که خبری از انتخابات بشنود یا فیلمی ببینید تا به درک درستی از دلیل حلقهی سبز دور دستش برسد. حتی اگر این نمونه را حداقل فرض کنیم، باز هم دختر و پسرهای زیادی هستند که نه از سر اعتقاد که از بازی با این رنگ خرسندند. خب البته این واقعیت هم غیرقابل کتمان است که بسیاری از طرفداران موسوی دوستان روشنفکری هستند که برای انتخابشان یک دلیل دارند و آن دلیل حمایت محمد خاتمی از موسوی است. من عمیقا به محمد خاتمی احترام میگذارم اما لزوما انتخاب او نمیتواند انتخاب من هم باشد چون برای انتخاب احتیاج به دلایل دارم. در شرایط موجود و در میان نامزدهای ریاست جمهوری از نظرم «مهدی کروبی» بهترین گزینه است. «مهدی کروبی» بهترین گزینه است چون یک تیم خوب را در کنارش دارد. «مهدی کروبی» بهترین گزینه است چون به وضوح برنامههایش را برای آینده اعلام میکند و خودش را در سایه اشکوآه و فقر و بیکاری مردم پنهان نمیکند. «مهدی کروبی» بهترین گزینه است چون به طرح مطالبات خانه سینما پاسخ داد، چون به حقوق زنان احترام میگذارد، چون تغییر را باور دارد، چون طرح ملی کردن سهام نفت را در دستور کار دارد. برخلاف دوستانی که میخواهند ملی کردن سهام نفت را به نوعی تحقیر ایرانیان با مبلغ 70 هزارتومان ماهیانه جلوه دهند؛ اتفاقا به نظرم این طرح یکی از درستترین برنامههای کروبی است نه برای دریافت ماهی 70 هزارتومان که همگی میدانیم این مبلغ دردی را دوا نمیکند که به دلیل تقسیم 70 میلیون، 70 هزارتومان که هیچکدام نمیدانیم با عدم تقسیم، در کدام خزانه واریز میشود. انتخاب «مهدی کروبی» چیزی نیست که در این یکیدو روز به آن رسیده باشم اما امشب با دیدن مستند تبلیغاتیاش به کارگردانی بهروز افخمی بیش از قبل به درستی انتخابم مطمئن شدم. مستندی که اصلا نه بر فقر و بیکاری و عدم رضایت مردم از شرایط موجود سوار بود و نه با چشمان بسته همه چیز را خوب جلوه میداد. مستند تبلیغاتی کروبی با احساسات مردم بازی نمیکرد بلکه واضح و روشن اهداف و برنامههای رئیس جمهور آینده را بیان میکرد. دقیقا به همین دلایل 22 خرداد به «مهدی کروبی» رای میدهم.
مرتبط: فهمیه خضرحیدری: اين يكی رسما تبليغ آقای كروبی است!
مینو صابری: دوستان یادشان رفته که در دوران موسوی تحریم بودیم و ناچار بودیم برای گذران زندگی از بنجلترین محصولات چه خوراکی چه بهداشتی و ... استفاده کنیم و اگر لب باز میکردیم با انگ ضدانقلابی بودن هر بلایی سرمان میآوردند!؟
|
|
نظر(۴) |
ساعت ۰۰:۳۸
لينک |
|
|
|
۰۷ خرداد ۱۳۸۸
. |
|
|
من دستبند سبز ندارم! |
.
|
|
|
12 سال پیش که به خاتمی رای دادم یک بچه 16 ساله بودم. اولین باری بود که میخواستم رای بدم و فکر میکردم دنیا تو دستهای منه. خوب یادمه که آن موقع روی پوسترهای خاتمی نوشته شده بود: "رای ما سه سید حسینی، خمینی، خامنهای، خاتمی."
 8 سال پیش که دوباره به خاتمی رای دادم دیگه فکر نمیکردم دنیا تو دستهای منه؛ اما به اصلاحات باور داشتم. باوری که شاید تا همین ماه پیش، قبل از اینکه خاتمی از انتخابات کنارهگیری کند آنقدر با من بود که برای سومینبار بهش رای بدهم. اما حالا که خاتمی رای من را نمیخواهد؛ دلیلی نمیبینم که به خاطر خاتمی به میرحسین موسوی رای بدهم. من دستبند سبز ندارم. پوسترهای "میرحسین، یارحسین" را هم پخش نمیکنم و خوشبختانه آنقدر بزرگشدهام که کسی با بادکنک سبز سراغم نیاید. بنابراین با احترام به میرحسین موسوی به خاطر مدیریت اقتصاد کشور در بحران جنگ، به مهدی کروبی رای میدهم. |
|
نظر(۳) |
ساعت ۱۱:۵۰
لينک |
|
|
|
<< صفحه بعدی |
صفحه قبلی >> |
|
|
|
© Copyright weblog 2003 |
| |