|
خیلی عجیبه که آدم گاهی وقتها معنی بعضی چیزها را خیلی دیر میفهمه. تا همین هفته پیش فکر میکردم معنی زندگی را میدونم. اما یک سفر باعث شد که بفهمم هنوز هیچی از زندگی نمیدونم! تازه فهمیدم که تو همه این سالها زندگی کردن در لحظات را از دست دادم، به امید یک فردایی که هیچ معلوم نیست اون جوری که من در انتظارشم در راه باشه. تازه فهمیدم که میشه با آدمها با خود آدمها چه خوب، چه بد، در همین لحظه، همین الان، بدون هیچ شناختی زندگی کرد. میشه بیدغدغه زندگی کرد. میشه آروم نفس کشید. میشه همه و همه چیز را فراموش کرد. میشه از زندگی، از خود زندگی لذت برد. |