جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۲:۰۰

● لينکدونی‌ بايگانی
«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد
Tribute To The One & Only Michael Jackson
محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد
واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
مگر باز بی‌دلیل به شهر پا گذاشته‌ای؟

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
لابیرنت
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
وضعيت آخر
قلم‌های کاغذی
هادی آفريده
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
alirezashirneshan.blogfa.com
www.natoor.com
naghmehdanesh.persianblog.ir
www.google.com
www.google.com
vey.blogfa.com
rssblog.bloghaa.com
forexmacro.blogetery.com
whois.domaintools.com
www.najvan.blogfa.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۱۹ بازديد
ديروز: ۴۳۳ بازديد
اين ماه: ۵۵۸۶ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۶۵۶ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ .
گفت‌وگوی اختصاصی با دیوید پاپ، مدیر «اتحاد تهیه‌کنندگان جدید» انگلستان .

خواندن گفت‌وگوی مرجان رياحی با ديويد پاپ را شديدا توصيه می‌كنم!
دیوید پاپ، کارگردان، تهیه کننده و مدرس انگلیسی و مدير «اتحاد تهیه‌کنندگان جدید» (New Producers Alliance) انگلستان است. پاپ پیش از اين مدیر آموزش آکادمی فیلم نیویورک انگلستان و مشاور آموزشی آکادمی فیلم ایرلند نيز بوده و مدیریت شرکت فیلمسازی «ادونس فیلمز» (Advance Films) انگلستان را هم بر عهده دارد.
علاوه بر اين ديويد پاپ تهيه‌كننده چند فيلم جيمز باند هم بوده اما در اين گفت‌وگو چون سينمای مستقل و فيلم كوتاه مد نظر بوده سوالی در اين مورد نشده است.
به هر حال باز هم خواندن اين گفت‌وگو را توصيه و هر گونه كپی برداری بدون درج لينك و ذكر منبع را حرام اعلام می‌كنم! (مگه ما چی‌مون از مهرجویی كمتره، فقط شماره حساب نداريم خب!)

توصيه ۲:
چهارشنبه اول اسفندماه مستند بلند همه مادران من در خانه هنرمندان ايران به نمايش درمی‌آيد؛ تماشای اين مستند را از دست ندهيد!

ساعت ۱۱:۴۳ لينک
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ .
زنده‌ايم! .

اگر از احوالات ما خواسته باشيد با 40 درجه تب و چشم‌های يك بندانگشت گودافتاده و گريزان از آينه زنده‌ايم!

ساعت ۱۳:۲۹ لينک
۲۴ بهمن ۱۳۸۶ .
حكم اعدام «شهلا جاهد» نقض شد .

مهناز افضلی كارگردان مستند كارت قرمز از نقض حكم اعدام شهلا جاهد خبر داد.
افضلی در گفت‌وگو با خبرنگار «پايگاه خبری فيلم كوتاه» توضيح داد: در پروسه ساخت مستند كارت قرمز من مداركی به دست آوردم كه آنها را به ديوان عالی كشور بردم و قاضی پرونده اشكالات را كه در سكانس‌های پايانی فيلم هم هست پيدا كرد و همين دلايل باعث توقف حكم اعدام شهلا جاهد شد.
(ادامه)

ساعت ۰۸:۴۰ لينک
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ .
پراكنده از بيست‌وششمين جشنواره فجر .

بيست‌وششمين جشنواره فيلم فجر بی‌اغراق و به معنای واقعی كلمه و در همه ابعاد «افتضاح» بود!
وضعيت پخش صدا و تصاوير سينما صحرا كه رسما مزخرف بود. من واقعا تا به حال اين همه فيلم بد را يك‌جا نديده بودم!
تمام فيلم‌هایی كه بهشان اميدوار بودم بد از آب درآمدند. كنعان سومین فیلم بلند سینمایی مانی حقیقی پس از دو فیلم اكران نشده آبادان و كارگران مشغول كارند واقعا نااميدم كرد. كنعان تَه تهش فقط یك بهرام رادان خوب داشت كه حضورش در فیلم به دلیل ویژگی نقش، به شدت یادآور حضور محمدرضا گلزار در بوتیك بود.
دوستی بعد از این فیلم می‌گفت واقعا چی شد كه كارگردان آبادان تبدیل شد به كارگردان كنعان؟
واقعا نمی‌دانم این موج «معناگرایی» از كجا آمده و تا كی قرار است در فیلم‌هایمان در مِه به درخت‌های مقدس تكه پارچه ببندیم و نذر كنیم؟
من در نشست نقد و بررسی فيلم نبودم اما شنيدم كه مانی حقيقی و بقيه عوامل، خيلی هم از فيلم راضی بودند و حقيقی گفته دوست دارد شيوه‌های متفاوت فيلمسازی را تجربه كند. خب دوست دارد ديگر كاری‌ نمی‌شود كرد. اصلا امسال همه كارگردان‌ها هر كاری دوست داشتند كرده بودند. «دوست داشتن» يكی از اصل‌های جشنواره بيست‌وششم بود. آقای عليرضا امينی هم در نشست نقد و بررسی استشهادی برای خدا در پاسخ به سوالی كه چرا اين‌قدر در فيلم‌تان نماهای كارت پستالی داريد گفت «دوست دارم!»
تازه در پاسخ به سوال ديگری كه چرا اين قدر فيلم‌تان كشدار است. گفت «به نظرم كسی كه اين سوال را پرسيده منتقد فيلم توفيق اجباری است و نبايد درباره فيلم من نظر بدهد!»
خب حق دارد طرف فيلمسازی است برای خودش. اصلا چه معنی می‌دهد كه خبرنگار و منتقد جماعت فيلمی را دوست نداشته باشند و سوال چپ بپرسند؟
اما خدا وكيلی حاجی‌ميری و عوامل انعكاس بيشتر از همه دوست داشتند! ابتدای جلسه قرار بود همه عوامل چند جمله‌ای درباره فيلم بگويند تا سوال‌ها برسد اما حاجی‌ميری 20 دقيقه سرتا پای جشنواره بيست‌وششم و سياست‌هايش را شست. بعد هم به همكار محترمی كه ظاهرا (فقط ظاهرا!) اجرای جلسه را برعهده داشت گفت تا من حرفم تمام نشود اجازه نمی‌دهم شما حرف بزنيد و همكار محترم هم اطاعت كردند!!!
نوبت سوال‌ها كه بالاخره رسيد خانم مهناز افشار ستاره درخشان سينمای ايران (لابد ديگه!) از دوست‌داشته‌هايشان گفتند و اينكه نقش واقعا متفاوتی را در اين فيلم بازی كردند و كسانی كه درباره شباهت‌های نقش‌های ايشان پرسيده‌اند رسما نمی‌فهمند و مغرض‌اند و همكار مطبوعاتی هم تاييد كردند و كم مانده بود آن بالا برای خانم افشار شامپاين هم باز كنند!
سپس در ادامه جلسه جناب آقای حميد گودرزی به جای پاسخ به سوالی كه تصميم نداريد نقش‌های متفاوت را تجربه كنيد. گفتند «چی؟ نقش متفاوت؟ يعنی اين نقش شبيه نقش‌های ديگه است؟ اينو شما می‌گيد؟ اين كجاش شبيه بود؟» و بعد با تمام عوامل فيلم با هم خنديدند!
اما نقطه طلایی اين نشست چند بيت شعری بود كه ستاره سينمای ايران (اين را بلند و محكم بخوانيد) مهناز افشار خواند كه درست متوجه نشدم از كی بود و ربطش به جلسه چی بود؟
اما ظاهرا همكاران مذكر جملگی متوجه شدند كه با صدای بلند ايشان را تشويق كردند و اجازه دادند همچنان به خودش افتخار كند!
اما از دوست داشتن‌ها و فيلم‌های يكی از ديگری بدتر كه بگذريم، من بالاخره در جشنواره بيست‌وششم يك فيلم خوب ديدم. فرزند خاك محمدعلی آهنگر واقعا فيلم خوبی بود. سوژه دستمالی‌نشده و جذاب بدون زياده‌گویی و توضيح واضحات و البته بازی درخشان مهتاب‌ نصيرپور واقعا خوب بود. ديروز برای اولين‌بار از شروع جشنواره احساس كردم كه تو سينما هستم و دارم فيلم می‌بينم.
از فيلم‌های بلند گذشته، امسال بخش فيلم‌های كوتاه و مستند سرشار از شگفتی بود كه قبلا درباره‌شان نوشته‌ام. اما درباره‌ی 2 مستند اگر ننويسم حالم بد می‌شود. اول مستند بلند اپيزوديك هفت فيلمساز زن نابينا محمد شيروانی كه اصلا برای حضور در جشنواره فجر انتخاب نشد و بعدی همه مادران من ابراهيم سعيدی كه وقتی اسمش را در ميان كانديدهای بهترين مستند بلند نديدم واقعا شوكه شدم!
من تقريبا چيزی در حدود 80 درصد توليدات مستند سال را می‌بينم و می‌توانم به جرات بگويم اين دو مستند جزو بهترين مستندهایی است كه در تمام زندگی‌ام ديدم!
هفت فيلمساز زن نابينا شامل هفت اپيزود به كارگردانی هفت زن نابينا است كه 3 سال در كارگاه محمد شيروانی فيلمسازی آموختند و هر كدام يك مستند با دوربين ديجيتال و بدون كمك گرفتن از افراد بينا درباره زندگی خودشان ساخته‌اند. دو اپيزود مرگ شاهد (شکوفه داورنژاد) و شب بخیر (نغمه عافیت) واقعا يكی از متفاوت‌ترين تجربه‌های مستندسازی در ايران است.
همه مادران من هم راجع به كشتار انفال در كردستان عراق است. در گفت‌وگویی كه با ابراهيم سعيدی كردم گفت كه معمولا به فيلم‌هایی كه درباره كُردها ساخته می‌شود زياد توجه نمی‌شود اما واقعا تصور نمی‌كردم اين بی‌توجهی تا اين حد باشد.
بيست‌وششمين جشنواره فجر بالاخره تمام شد و من واقعا نمی‌دانم تماشاگران سينمای ايران سال آينده به چه اميدی بايد سينما بروند؟

مرتبط :
برگزيدگان بيست‌وششمين جشنواره فجر معرفی شدند

نظر(۲) ساعت ۱۵:۰۷ لينک
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ .
نامه سرگشاده به كمال تبريزی .

آقای تبريزی 27 آبان‌ماه 86 شما روی سن تالار اندیشه حوزه هنری رفتيد تا بيانيه هيات داوران بیست‌وچهارمین جشنواره ملی و دوازدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران را بخوانيد.
در بخشی از آن بيانيه كه شما مثل يك بازيگر خوب تئاتر با تمام ميميك صورت و حركات دست اجرايش كرديد آمده بود:
«بی‌توجهی به ادبیات نمایشی و شكل‌های متنوع گفت‌وگو در زندگی روزمره، به دیالوگ‌نویسی فیلم‌ها بسیار لطمه زده است. بیگانگی با مطالعه و تیراژ بسیار پایی كتاب‌های سینمایی، این موضوع را تایید می‌كند. گفتارهای پرطمطراق و لحن تقلیدی گویندگان در فیلم‌های مستند و فرم تصنعی و جعلی دیالوگ‌ها در بعضی از فیلم‌های داستانی نیز، این نكته را تایید می‌كند. برای تاثیرگذاری بر بربیننده، راه‌های دیگری هم وجود دارد. ضمنا سیگار كشیدن مداوم و بی‌جهتِ آدم‌های شهری و زحمت كشید بی‌نتیجه روستاییان، عواملی غیرنمایشی‌اند كه تكرارشان ملال‌انگیز به نظر می‌رسد.»
آقای تبريزی پس از سه ماه از آن شب به يادماندنی همیشه پای یك زن در میان است تازه‌ترين فيلم شما را ديدم. از مدت‌ها قبل در رسانه‌های مختلف خوانده بودم كه مهران مديری بازی متفاوتی در اين فيلم دارد اما واقعا تفاوتی میان بازی مهران مدیری در سریال‌های طنز و این فیلم ندیدم. راستی چرا اين‌قدر مداوم و بی‌جهتِ سيگار می‌كشيد؟
به نظرم بی‌توجهی به ادبیات نمایشی و شكل‌های متنوع گفت‌وگو در زندگی روزمره به فیلم‌‌تان بسیار لطمه زده بود!
اما خدا را شكر كه برای تاثیرگذاری بربیننده عام مهران مديری را داشتيد. دلم می‌خواهد اولين نفری باشم كه به شما به خاطر پرفروش شدن فيلم‌تان تبريك بگويم. سينمای بی‌رونق ايران به شما احتياج دارد. از صميم قلب آرزو می‌كنم خدای سينما محافظتان باشد.      

نظر(۰) ساعت ۱۳:۰۶ لينک
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ .
كتاب‌های ناتمام .

مريم مهتدی عزيز من را به بازی كتاب‌های ناتمام دعوت كرده. راستش من كتاب‌های ناتمام زياد دارم. بعضی‌هاشون هنوز تو كتابخانه‌ام هستند كه شايد روزی تمام‌شان كنم. بعضی‌هاشون هم امانت بوده و اصلا اسم‌شون يادم نيست!
اما درست يادمه كه «بن‌هور» نوشته ليووالاس اولين كتابی بود كه ناتمام گذاشتم. فكر كنم چهارده، پانزده سالم بود كه از اين و آن زياد اسم بن‌هور را شنيده بودم و دلم می‌خواست كتابش را بخوانم ببينم اين بن‌هور، بن‌هور كه می گن كيه. خلاصه اين‌قدر بن‌هور، بن‌هور كردم كه يك روز مرجان رفت از يك دست‌دوم فروشی انقلاب برام پيداش كرد.
كلی از داشتنش ذوق كردم اما فصل اول كتاب را كه خواندم به اين نتيجه رسيدم كه بن‌هور همچين هم شخصيت مهمی نبوده و ولش كردم!
«بارون درخت نشين» نوشته ايتالو كالوينو و «همسايه‌ها» نوشته احمد محمود؛ هر دو را همزمان پنج سال پيش از كتابخانه خانه‌سينما امانت گرفتم. خواندنشان را هم همزمان شروع كردم و واقعا تصميم داشتم تمام‌شان كنم. اما مسئول كتابخانه خانه‌سينما دو دفعه بهم زنگ زد و گفت بيشتر از يك ماهه كه از تاريخ بازگشت كتاب‌ها گذشته و بايد پسشان بدم. منم دادم و ديگه فرصت نشد كه بخوانم‌شان.
راستی كتابخانه خانه‌سينما يكی از بهترين كتابخانه‌های تهرانه! همين كه می‌توانی خودت راحت بين كتاب‌ها قدم بزنی و انتخاب كنی واقعا لذت‌بخشه!
سال 82 كه فيلم ساعت‌ها به كارگردانی استيون دالدری خيلی اينجا سر و صدا كرد و تب و تاب خانم ويرجينياوولف بالا گرفت «به سوی فانوس دريایی» را خريدم كه از ديگران عقب نمانم! سه بار فصل يك را خواندم اما فايده نداشت، نصفه ماند.
«محاكمه» نوشته فرانتس كافكا و «مهر گياه» نوشته اميرحسن چهل‌تن را چهار سال پيش برای تولد خودم كادو خريدم. حالم زياد خوب نبود. نه دوستی، نه رفيقی، نه كادوئی. خواستم به خودم حال بدم. اما هنوز مثل آينه دق تو كتابخانه‌ام ماندند.
«جای خالی سلوچ» نوشته محمود دولت‌آبادی را تصميم داشتم بخوانم. اما لعنتی پيش نمی‌ره! بعد هم «سلوك» را امتحان كردم آن هم تو صفحه 14 ماند. اما واقعا حاضرم يكی داستان‌شان را خلاصه برام تعريف كنه!
اين يكی ديگه واقعا خجالت آوره ولی من بالاخره نتونستم «خشم و هياهو» نوشته ويليام فاكنر را تمام كنم. به خدا همه سعی‌ام را كردم؛ نشد ديگه!

آخ ديرم شد بايد برم سينما مطبوعات! اين جشنواره‌ام كه اصلا چنگی به دل نمی‌زنه اما انگار قراره از امروز خوب شه. از محسن فرجی عزيز ، علی مصلح حيدرزاده ، مريم منصوری جونم و آقای ناتور دعوت می‌كنم كه اگر دل‌شان می‌خواد كتاب‌های ناتمام‌شان را نام ببرند.

+ قصه‌ی ناتمام مانده‌های آقای ناتور
+ «کتاب‌های نیمه‌تمام» یا چگونه آموختم بی‌خیال آبرو بشوم و صداقت را دوست بدارم!
+ كتاب‌های ناتمام محسن فرجی

نظر(۸) ساعت ۱۴:۰۴ لينک
۱۶ بهمن ۱۳۸۶ .
پراكنده .

1- دیروز بالاخره به سینما مطبوعات سر زدم. از در سینما كه رفتم تو احساس كردم وارد جشنواره غذا شدم. تمام گوشه كنارهای سالن انتظار آب میوه، ماست میوه‌ای، ساندویچ و چه می‌دانم از این چیزها می‌دادند. فارابی هم همچنان از آن كیك‌های دو رنگ می‌ده.
خیلی آدم‌ها هستند كه فقط سالی یك‌بار تو سینما مطبوعات می‌بینم‌شان و از دیدن‌شان خوشحال می‌شوم. البته دیدن بعضی‌ها هم چندان چنگی به دل نمی‌زند و ترجیح می‌دم همین سالی یك‌بار هم نبینم‌شان. خب مسلما آنها هم حس مشتركی دارند!
اما كافی‌شاپ سينما مطبوعات هنوز هم خوبه با همه دودهای سيگارش.

2- مرجان همیشه به من می‌گه كه فقط به جلوت نگاه كن. كاری نداشته باش كه چپ و راستت چی می‌گذره. روی كارت تمركز كن و اهمیت نده كه دیگران پشت سرت چی می‌گن یا درباره‌ات چی فكر می‌كنند. مرجان می‌گه هنوز خیلی مونده كه خیلی‌ها اهمیت و جایگاه سینمای مستند و فیلم كوتاه را تو جهان بفهمند.
گاهی كه از برخوردهای عجیب و غریب دیگران دلگیر می‌شم به مرجان غر می‌زنم كه بابا تو این مملكت كی می‌فهمه ما داریم چی كار می‌كنیم؟ مردم چه می‌فهمند رسانه تخصصی چیه؟ هنوز همه (حتی آنهایی كه ادعای روشنفكری دارن) تو یك سایت سینمایی دنبال عكس مهناز افشار و رضا گلزار می‌گردن آن وقت ما خبر می‌نویسیم «جشنواره ایروان 5000 یورو كمك هزینه تولید مشترك می‌ده» بابا بی‌خیال!
این جماعتی كه من می‌بینم هنوز تو دهه 40 و چاقو و قداره‌ی آقاشون كیمیایی ماندن!
عجیبه كه هر وقت به اینجا می‌رسم یك اتفاقی می‌افته كه بهم می‌فهماند همان‌طور كه مرجان می‌گه نباید به دور و برم نگاه كنم. امروز دیدم سایت جشنواره جدید مستند (ائتلاف منتقد اسکار) تو صفحه بازتاب رسانه‌ایش به SHORT FILM NEWS لینك داده. آن هم بعد از نشریه‌های معتبری مثل «ورایتی» و «ایندی‌وایر» و در كنار مهم‌ترین رسانه‌های دنیا!
آن طرف دنیا كسانی كه در یك جشنواره معتبر مستند كار می‌كنند اهمیت SHORT FILM NEWS را به عنوان نخستین و تنها رسانه‌ و پایگاه خبری سینمای مستند و فیلم كوتاه ایران و البته آسیا می‌فهمند. اما ما هنوز باید این‌ور به آدم‌ها توضیح بدیم كه اصلا سینمای مستند و فیلم كوتاه چیه و ما داریم چی كار می‌كنیم؟!!!

3- بهانه‌ی ترانه‌ی ساده‌ی عاشقونمی، برای زنده بودنم، تو بهترین بهانمی. تو مثه یه روز قشنگ آفتابی، آمدی به آسمون قلبم بتابی…

نظر(۱) ساعت ۱۳:۳۶ لينک
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ .
... .

يك زمانی بود تا همين چند سال پيش كه فيلم ديدن تو جشنواره فجر برايم اهميت داشت. نزديك‌های جشنواره كه می‌شد ذوق داشتم كه برم فيلم ببينم.
برای خودم هم عجيبه كه ديگه ذوقی نيست. كارت سينما مطبوعات (صحرا) تَه كيفمه و هنوز حتی به سينما سر هم نزدم. يكی‌ دو تا فيلمی را هم كه تصميم داشتم برم ببينم از برنامه حذف شده و فعلا معلوم نيست كی اكران می‌شه. نمی‌دانم سينما داره تحليل می‌ره يا من... 

ساعت ۱۱:۳۷ لينک
۰۹ بهمن ۱۳۸۶ .
در خود رنج بردن .

من متخصص ناديده گرفتن هستم. و متخصص در خود رنج بردن. برای همين است كه در اين روزگار خودم را يگانه و بيگانه می‌بينم. مگر ناديده گرفتن معنای ديگری هم دارد؟

- از «شب يك، شب دو» بهمن فرسی

 

ساعت ۲۲:۲۶ لينک
۰۷ بهمن ۱۳۸۶ .
و دوباره جشنواره فجر... .

عكاس‌ها عكس نگرفتند- ايسناپنج روز دیگر بیست‌وششمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم فجر آغاز می‌شود. جشنواره‌ای كه پس از نزدیک به سه دهه هنوز نتوانسته به جشنواره‌ای مهم نه در جهان، كه حتی در منطقه تبدیل شود و نمی‌دانم چه اصراری است كه آن را بین‌المللی بدانیم.
جشنواره فجر عملا یك جشنواره ملی برای نمایش فیلم‌های ایرانی است. حضور 16 فیلم خارجی تولیدات یكی، دو سال گذشته در بخش مسابقه بین‌الملل برای جشنواره‌ای كه به دوره بیست‌وششم رسیده یك شوخی بزرگ است!
حتی اگر به جشنواره فجر به چشم یك جشنواره ملی هم نگاه كنیم اشتباهات بزرگی دارد كه انتخاب فیلم‌های كوتاه به شرط آن كه قبلا از «جشنواره‌های معتبر داخلی» جایزه گرفته باشند یكی از آنهاست.
اما مهم‌ترین مشكل این جشنواره در دوره بیست‌وششم عدم هماهنگی و نظارت در مورد فیلم‌های منتخب است. انگار این جشنواره هیچ نوع آرشیوی از فیلم‌های سال‌های گذشته‌اش ندارد كه به راحتی مستندی كه همین سال گذشته و نه چند سال پیش در بخش مسابقه این جشنواره حضور داشته، امسال هم دوباره برای حضور در همین بخش انتخاب می‌شود!
فكر می‌كنم در حال حاضر بزرگ‌ترین نیاز فجر منتقدانی‌ است كه لااقل بخشی از اشتباهات این جشنواره را گوشزد كنند و به همین دلیل بسیار احترام می‌گذارم به عكاسانی كه امروز در اعتراض به «مشخص نبودن جایگاهشان در جشنواره فیلم فجر» نشست مطبوعاتی این رویداد را بدون گرفتن هيچ عكسی ترك كردند!

نظر(۱) ساعت ۱۵:۵۳ لينک
۰۵ بهمن ۱۳۸۶ .
تولدانه .

امروز من دقيقا 27 ساله و اين وبلاگ يك ساله است. البته وبلاگ‌نويسی را از سال 83 در پرشين‌بلاگ شروع كردم و بعد به بلاگفا رفتم. در واقع يك‌ ساله كه دات‌كام شدم. اينم كيك تولد من و وبلاگمه به سليقه‌ی مرجان.

نظر(۶) ساعت ۱۵:۳۸ لينک
۰۲ بهمن ۱۳۸۶ .
خبرنگارها هم بايد بخوابند! .

نمی‌دانم واقعا مردم درباره‌ی خبرنگارها چطور فكر می‌كنن. خب البته اين خيلی كليه جزئی‌ترش اينه كه نمی‌دانم فيلمسازها (بازهم كه كلی شد، جزئی‌ترش فيلم‌كوتاه سازها و مستندسازها هستند) درباره‌ی من چی فكر می‌كنن كه از 8 صبح تا 12 شب مثل ساعت گويا از من اطلاعات می‌خوان!
اصلا كی گفته من قراره از همه‌ی اتفاقات سينمای مستند و فيلم كوتاه اين كشور خبر داشته باشم؟ تو هفته‌ی گذشته كه بايد مدام می‌گفتم «نه! من اسامی فيلم‌های منتخب فجر را نمی‌دانم!»
از ديروز هم كه اسامی فيلم‌های كوتاه و مستند اعلام شده بايد بگم «نه! من نمی‌دانم داورها كيه‌اند!»
كاش قضيه به همين جا ختم بشه بايد نظر شخصی‌ام هم درباره‌ی فيلم‌ها بگم و براشون گمانه‌زنی‌ هم بكنم كه به نظرم چه فيلم‌هایی امكان جايزه گرفتنشان زياده!
البته من هميشه سعی می‌كنم نظر شخصی‌ام را نگم چون چندباری كه از دهنم پريده كه فلان فيلم به نظرم كار خوبيه به اندازه‌ی گاليله برای اثبات نظريه‌ام عذاب كشيده‌ام چون از ديدگاه فيلمسازها فقط يك نظريه وجود داره «يا فيلم من يا فيلم هيچ كس ديگه!»
خب راستش من تمام دلشوره‌ها و نگرانی‌ها و حس رقابت‌های فيلمسازها را درك می‌كنم اما نمی‌دانم چرا آنها درك نمی‌كنند كه خبرنگارها هم بايد بخوابند و من ساعت 8 صبح هنوز چشم‌هام باز نشده كه بتونم بهشان بگم چه خبره!

نظر(۳) ساعت ۱۱:۴۸ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003