|
فردا قراره با مرجان و دو دوست خوب چند روزی برویم ارمنستان. به قول مرجان از آن سفرهای adventure با کوله پشتی و اتوبوس. البته ما که دو تا چمدان بستیم به چه گندگی و تصمیم داریم با کمال پررویی یک جوری تو اتوبوس جایشان بدهیم. مرجان اصلا دلش نمیخواست زمینی سفر کنیم. بچهام به لوفتهانزا و هتلهای پنج ستاره اروپایی عادت داره و من دارم به زور زمینی میبرمش ارمنستان! من خیلی دلم میخواد بریم «هزارپله» را ببینیم اما مرجان میگه من اصلا آنجا نمییام خیلی پله داره، زانوهام درد میکنه! آخه بهمن که برای داوری جشنواره وزول رفته بود فرانسه یک روز تو بوران گم میشه و میخوره زمین. از همان روز تا الان زانوهاش درد میکنه. دیروز نشسته حساب کرده که با پول این تور میتونستیم تابستان بریم جشنواره (...) ایتالیا. به من میگه آخه مرضیه واقعا به نظرت منطقیه با پولی که میتونیم بریم ایتالیا را بگردیم بریم ارمنستان؟ اوه! نمیدونم چرا تازگیها مرجان اینقدر منطقی شده اما من هنوزم دلم میخواد کارهای احمقانه بکنم. قراره ساعت 2 نصفه شب راه بیفتیم اما مرجان میگه باید ساعت یک آنجا باشیم. بهش میگم آخه مگه پرواز داریم که یک ساعت جلوتر برویم؟ میگه تو نمیفهمی اگر آن صندلیهای روی موتور را بهمان بدن پدرمان در مییاد تو راه. وقتی یک ساعت زودتر بریم وقت داریم دعوا کنیم صندلی بهتر بگیریم! خلاصه که من دارم خودم را برای پذیرش هر اتفاقی توی این سفر آماده میکنم. فقط امیدوارم مرز ایران- ارمنستان راهزن نداشته باشه چون من دارم خوشگلترین لباسهام را با خودم میبرم :) |