
<?xml version="1.0" ?> 
<!--  generator="ASP-Rider Ver:1.0" --> 
<rss version="0.91">
	 <channel>
	 <title>من روایت می‌کنم</title> 
	   <link>http://inarrate.info</link> 
	   <description>وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی</description> 
	   <webMaster>marziyeh.riahi@googlemail.com</webMaster> 
	   <pubDate>9/7/2010 4:43:27 PM</pubDate><item>
	<title>
		
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1281865409</link><description>خیلی عجیبه که آدم گاهی وقت‌ها معنی بعضی چیزها را خیلی دیر می‌فهمه. تا همین هفته پیش فکر می‌کردم معنی زندگی را می‌دونم. اما یک سفر باعث شد که بفهمم هنوز هیچی از زندگی نمی‌دونم!&lt;BR&gt;تازه فهمیدم که تو همه این سال‌ها زندگی کردن در لحظات را از دست دادم، به امید یک فردایی که هیچ معلوم نیست اون جوری که من در انتظارشم در راه باشه. &lt;BR&gt;تازه فهمیدم که می‌شه با آدم‌ها با خود آدم‌ها چه خوب، چه بد، در همین لحظه، همین الان، بدون هیچ شناختی زندگی کرد.&lt;BR&gt;می‌شه بی‌دغدغه زندگی کرد. می‌شه آروم نفس کشید. می‌شه همه و همه چیز را فراموش کرد. می‌شه از زندگی، از خود زندگی لذت برد.&amp;nbsp; </description></item><item>
	<title>
		‌ادرکنی
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1280133802</link><description>سر تا تَه کوچه چراغانی است. پسرهای تازه بالغ کوچه، پرچم‌های سبز «یا مهدی ‌ادرکنی» به در و پنجره‌ها آویزان کرده‌اند. تا چند ساعت دیگر کوچه را آب و جارو می‌کنند تا زن‌ها و مردها بین گلدان‌های نخل مرداب و شمعدانی روی صندلی‌های چپ و راست کوچه بنشینند. &lt;BR&gt;بچه‌ها ذوق می‌کنند برای شکلات‌های میوه‌ای و شربت آبلیمو. پسرها یواشکی به دخترها اشاره می‌کنند و دخترها زیر چادرهای سیاه‌شان ضعف می‌کنند از خوشی! &lt;BR&gt;پسر درویش‌مسلک خدابیامرز حاجیه‌خانم سرکوچه‌ای تو تابستان گرما موهای بلندش را زیر کلاه پشمی پنهان می‌کند و بلندگو به دست مولودی می‌خواند تا زن‌های کوچه کِل بکشند و دوانگشتی دست بزنند برای تولد آقا. &lt;BR&gt;حتی دخترهایی که با تعهد حلقه‌های زردشان از کوچه رفته‌اند، امشب بچه به بغل می‌آیند تا یک دل سیر درددل کنند با دوست‌های کودکی. &lt;BR&gt;پیرمردها و پیرزن‌ها امشب بچه‌ها را دعوا نمی‌کنند. می‌گذارند حظ کنند از شادی و صدای خنده‌هایشان بپیچد توی کوچه.&lt;BR&gt;همه خوشحال‌اند و منتظر؛ اما من نمی‌دانم باید با این حجم غم چه کنم؟ یک چیزی مثل قفل راه گلویم را بسته و نمی‌گذارد که نفس بگذرد... </description></item><item>
	<title>
		«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد 
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=-1274023788</link><description>http://fa.shortfilmnews.com/shownews.asp?id=2146463315</description></item><item>
	<title>
		اذان می‌گویند
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1279470015</link><description>&lt;P&gt;هر صبح، ظهر و حالا تنگ غروب صدای اذان از مسجد سر کوچه می‌آید و پنجره اتاق من باز است؛ رو به دیوار باریک میانه‌ی حیاط جنوبی خانه ما و همسایه. &lt;BR&gt;و باز پسر کور همسایه بلند صلوات می‌فرستد با هر بار «اشهد ان محمد رسول الله» و من هم. &lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		Tribute To The One &amp; Only Michael Jackson
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1277546522</link><description>http://www.my-blueberry-night.blogfa.com/post-90.aspx</description></item><item>
	<title>
		
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=493812874</link><description>&lt;P&gt;تو با دلتنگی‌های من&lt;BR&gt;تو با این جاده همدستی&lt;BR&gt;تظاهر کن ازم دوری&lt;BR&gt;تظاهر می‌کنم هستی&lt;BR&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«روزبه بمانی»&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1984605635</link><description>و همچنان می‌گذرد...</description></item><item>
	<title>
		«هفت»؛ برنامه‌ای که قرار بود 90 سینمایی باشد
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1375066981</link><description>&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://inarrate.info/a/7.jpg&quot; align=left border=1&gt;چند هفته‌ای است که برنامه سینمایی «هفت» روی آنتن شبکه سه می‌رود. برنامه‌ای که قرار بود در قالب یک مجله سینمایی در واقع یک جور 90 سینمایی باشد. اما اگر این برنامه را در چند هفته گذشته دنبال کرده باشید، قطعا به خوبی دریافته‌اید که هیچگونه ربطی با برنامه 90 خصوصا به لحاظ لحن ندارد.&lt;BR&gt;اساسا چنین برنامه‌هایی مجری‌محور هستند. 90 برنامه‌ موفقی است، چون عادل فردوسی‌پور مجری بی‌نظیری است و آن‌قدر اعتماد به نفس و جسارت دارد که در برنامه زنده تلویزیونی مستقیما فکت بیاورد. نه اینکه در لفافه و با کد حرف بزند. &lt;BR&gt;بزرگ‌ترین مشکل «هفت»، فریدون جیرانی است. کسی که به چند دلیل انتخاب درستی برای اجرای این برنامه نیست. &lt;BR&gt;هرچند جیرانی سابقه روزنامه‌نگاری دارد، اما همه می‌دانیم که سال‌هاست صرفا کارگردان است. و اجرای این برنامه توسط یک کارگردان همان‌قدر اشتباه است که اگر مثلا برنامه 90 را یک فوتبالیست اجرا می‌کرد. &lt;BR&gt;علاوه بر این، مجری چنین برنامه‌ای باید کاریزما داشته باشد. سمپاتیک باشد. نگاه بی‌طرف داشته باشد. مخاطب را با خودش همراه کند. &lt;BR&gt;فریدون جیرانی نه تنها چنین قابلیت‌هایی ندارد که یک مشکل بزرگ هم در اجرای برنامه دارد.&lt;BR&gt;در نقاشی یک نوع پرسپکتیو وجود دارد به نام «پرسپکتیو مقامی». این نوع فضاسازی بیشتر در نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای ایرانی به کار می‌رود. اگر به نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای دقت کرده باشید قطعا دیده‌اید که شمایل‌های مذهبی در این نقاشی‌ها بزرگ‌تر از سایر شخصیت‌ها ترسیم می‌شوند. مثلا در نقاشی کربلا امام حسین (ع) بزرگ‌تر از همه ترسیم می‌شود. حضرت ابوالفضل یک مقدار کوچک‌تر و همین‌طور نسبت به مقام و رتبه تصاویر شخصیت‌ها کوچک‌تر می‌شوند.&lt;BR&gt;در برنامه «هفت» فریدون جیرانی دقیقا مثل نقاش‌های قهوه‌خانه‌ای با کسانی که در بخش‌های مختلف برنامه حاضر می‌شود، برخورد می‌کند. &lt;BR&gt;به تهیه‌کنندگان یا منتقدانی که با نگاهش همسوتر هستند، فرصت بیشتری برای بحث می‌دهد و در مقابل مدام توی حرف کارگردان‌ها یا منتقدانی که با آنها اختلاف سلیقه دارد، می‌پرد و بدترین برخورد ممکن را هم با احسان ظلی‌پور که با پیروی از قانون پرسپکتیو مقامی کوچک‌ترین آدم این مجموعه هست، دارد. &lt;BR&gt;خصوصا در برنامه شب گذشته که بارها با گفتن جملاتی مثل «توضیح بده، حاشیه نرو!»، «تلفظت درست بود؟»، «اسم‌ها را تند تند بخون»، «تو غلط می‌خونی یا جدول غلطه؟» و... رسما به او توهین می‌کرد. &lt;BR&gt;اینکه چرا آقای ظلی‌پور باوجود چنین برخوردهایی حضور در این برنامه را ادامه می‌دهند به خودشان مربوط است؛ اما قطعا فریدون جیرانی حق ندارد روی آنتن یک برنامه زنده تلویزیونی به یک خبرنگار (نوعی) توهین کند و مثل معلم‌ها او را سوال و جواب کند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;برنامه «هفت» با کنار گذاشتن اجرای بد جیرانی، چندین مشکل دیگر هم دارد. که مهم‌ترینش کارگردانی ضعیف است. فاجعه است برنامه‌ای که قرار است سینمای ایران را به چالش بکشد، خودش ضعف کارگردانی داشته باشد. &lt;BR&gt;فاجعه است که مجری و مهمان‌ها دوربین‌های‌شان را گم کنند. فاجعه است که گزارش پشت صحنه فیلم‌ها و جدول فیلم‌های هفتگی اشتباه پخش شود. &lt;BR&gt;ممکن است هر کدام از این اشتباه‌ها یا شنیده شدن صدای گوشی مجری در یک برنامه زنده مثلا آموزش آشپزی قابل پذیرش باشد. اما وقتی کارگردان و تهیه‌کننده و بازیگر و منتقد سینمایی در برنامه‌ای حاضر هستند، انتظار می‌رود که لااقل حداقل‌ها رعایت شود. &lt;BR&gt;یکی دیگر از مشکلات «هفت» که خیلی هم توی ذوق می‌زند، دکور است. نمی‌دانم واقعا طراح صحنه این برنامه بر چه مبنایی فکر کرده باید از تونالیته‌های قرمز به این شکل استفاده کند. اگر حتی اندکی رنگ‌شناسی بدانید می‌فهمید که اصلا رنگ این برنامه قرمز نیست.&amp;nbsp; &lt;BR&gt;یا آن استفاده گل‌درشت از نگاتیو و تلویزیونی که برفک پخش می‌کند واقعا اشتباه بزرگی است. &lt;BR&gt;دکور و طراحی صحنه این برنامه آن‌قدر غلط است که روی زاویه دوربین‌ها خصوصا در مچ‌کات‌ها تاثیر منفی گذاشته است. نمی‌دانم واقعا چه جذابتی به لحاظ بصری وجود دارد که وقتی کارگردانی خیلی جدی درباره فیلمش حرف می‌زند، ما پشت کمر یا پاهایش را ببینیم؟ &lt;BR&gt;البته بسیاری از این مشکلات به همان ضعف کارگردانی برمی‌گردد. مثلا شب گذشته در بخشی که نظرات منتقدان درباره فیلم «طلا و مس» پخش شد؛ دکوپاژ و فضاسازی آن‌قدر غلط بود که دیدن منتقد‌هایی که مستقیم رو به دوربین (و البته کنار دوربین به لحاظ فیزیکی!) صحبت می‌کردند، یک جور حس تماشای اعتراف می‌داد. &lt;BR&gt;اگر منتقدها شماره پلاک هم داشتند، دقیقا شما احساس می‌کردید دارند اعتراف می‌کنند که چرا فیلم را دوست دارند یا نه!&lt;BR&gt;با کنار گذاشتن مشکلات فنی و فرمی، برنامه «هفت» مشکلات ساختاری هم دارد. آیتم‌بندی این برنامه خیلی ابتدایی و خام‌دستانه است. مثلا در بخش خبر از چنین برنامه‌ای انتظار می‌رود که خبر تولیدی داشته باشد. نه اینکه خبرهایی را که در سراسر هفته همگی در خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها می‌خوانیم، برایمان روخوانی کند. &lt;BR&gt;گزارش‌های پشت صحنه در واقع فقط تصاویری از پشت صحنه فیلم‌هاست بدون هیچ اطلاعات خاص یا بیشتر از آن چیزی که از طریق مطبوعات می‌دانیم. &lt;BR&gt;حتی در بخش‌های تحلیلی هم آدم‌های نادرستی برای حضور در برنامه انتخاب می‌شوند. مثلا کامبیز دیرباز و پژمان بازغی برای تحلیل بازیگری در برنامه شب گذشته آدم‌های اشتباهی بودند. آنها اصلا توانایی شرکت در یک بحث جدی درباره بازیگری را نداشتند و حتی نتوانستند به یک سوال ساده جیرانی درباره درست یا نادرست بودن خرید و فروش شدن نقش‌ها در سینما، پاسخ بدهند. &lt;BR&gt;در بخش نقد فیلم‌ها و گفت‌وگو با کارگردان‌ها هم در چند برنامه گذشته بیشتر بحث‌ها الکن و ابتر مانده است. وقتی نتوانیم به دلیل معذوریت و یا بیشتر محافظه‌کاری بحثی را گسترش دهیم، اصلا چه لزومی دارد که مبحثی را باز کنیم؟&amp;nbsp; &lt;BR&gt;متاسفانه بیشتر بحث‌هایی که در این برنامه شکل می‌گیرد فقط در حد کد دادن در دایره شناخت اهالی سینما و مطبوعات سینمایی است و مخاطب عام همچنان یک قدم بیرون از برنامه باقی می‌ماند و ادامه این روند مسلما نمی‌تواند کمکی به جذب مخاطب عام و آشتی دادن مردم با سینما که ظاهرا از اهداف اولیه این برنامه بوده، کند. &lt;BR&gt;اما در نهایت برنامه «هفت» با همه ضعف‌های آشکارش غنیمتی است برای هفته‌ای یک‌بار جلوی تلویزیون نشستن و حرف زدن درباره سینما. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مرتبط:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://1pezeshk.com/archives/2010/05/%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%86%db%8c%d9%85%d8%b1%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d9%86%d8%af.html&quot;&gt;رستورانی که فقط نیمرو سرو می‌کند!&lt;BR&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از مدت‌ها کامنت این مطلب را باز گذاشتم، چون دلم می‌خواد بدانم شما هم این ضعف‌ها را در «هفت» می‌بینید؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;</description></item><item>
	<title>
		احساس حماقت
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1928923416</link><description>&lt;P&gt;این‌روزها نگاه کردن به گوشی هیرو اچ تی سی‌ام که با رم و برنامه 600 هزار تومن پولش را دادم به شدت بهم احساس حماقت می‌دهد. &lt;BR&gt;چون فقط باهاش SMSهای خبری خانه سینما، انجمن منتقدان، مرکز گسترش، مرکز پژوهش‌های هنری و نوین چرم مشهد را که مرجان تو فرم خرید دستکش‌های چرمش دو سال پیش نوشته بود، می‌گیرم! &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=255597465</link><description>http://ghaedeyebazi.blogfa.com/post-3418.aspx</description></item><item>
	<title>
		«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد 
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=315230701</link><description>http://fa.shortfilmnews.com/shownews.asp?id=2146463078</description></item><item>
	<title>
		تو چت شده آقای تیم برتون؟!
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=131297564</link><description>&lt;P&gt;باور نمی‌شد که &lt;STRONG&gt;آلیس در سرزمین عجایب&lt;/STRONG&gt; این‌قدر فیلم کسل‌کننده‌ای باشه! وای آقای تیم برتون بعد از آن همه فیلم‌های خوب؛ بعد از &lt;STRONG&gt;ادوارد دست‌قیچی، ماهی بزرگ، عروس مرده&lt;/STRONG&gt; و حتی &lt;STRONG&gt;چارلی و کارخانه شکلات‌سازی&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;سوئینی تاد&lt;/STRONG&gt; چطور سر از دنیای کسل &lt;STRONG&gt;آلیس&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;در سرزمین عجایب&lt;/STRONG&gt; درآوردی؟ تو چت شده مرد؟ باورم نمی‌شه که حتی حضور جانی دپ نازنین هم نتونست این فیلم را برام دلنشین کنه! &lt;BR&gt;اوه خدای من این‌روزها دیگه دارم کم‌کم به همه چیزهای دوست‌داشتنی زندگیم شک می‌کنم. &lt;BR&gt;آخه این عجیب نیست که از دیدن &lt;STRONG&gt;My Life in Ruins&lt;/STRONG&gt; و حتی &lt;STRONG&gt;The Ugly Truth&lt;/STRONG&gt; لذت ببرم و از دیدن فیلم تیم برتون نه! تو چت شده آقای تیم برتون؟! &lt;/P&gt;</description></item><item>
	<title>
		واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=-2047851610</link><description>http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-2909.html</description></item><item>
	<title>
		فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1364660297</link><description>http://fa.shortfilmnews.com/shownews.asp?id=2146463009</description></item><item>
	<title>
		«پوپک و مش‌ ماشاالله»؛ آدرس غلط به مخاطب
	</title>
	<link>
		http://inarrate.info?id=1026983528</link><description>&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://inarrate.info/a/popak.jpg&quot; align=left border=1&gt;مدتی است که آدرس غلط دادن به مخاطب در سینمای ایران باب شده و ظاهرا نه تنها قرار نیست این روند متوقف شود، که روز به روز طرفدار هم پیدا می‌کند!&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پوپک و مش‌ ماشاالله&lt;/STRONG&gt; آخرین ساخته فرزاد موتمن اتفاقا یکی از آخرین نمونه‌های گمراه کردن مخاطب است.&lt;BR&gt;فیلمی که مقابل دوربین‌اش برای جذب مخاطب مهناز افشار و امین حیایی و پشت آن کارگردان فیلم‌های خوش‌ساخت &lt;STRONG&gt;شب‌های روشن&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;صداها&lt;/STRONG&gt; را دارد. &lt;BR&gt;اما در نهایت فیلم درست مانند کارگردانش سردرگم است. همان‌طور که موتمن میان ساخت فیلم‌های &lt;STRONG&gt;شب‌های روشن&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;باج خور&lt;/STRONG&gt; در نوسان است؛ &lt;STRONG&gt;پوپک و مش‌ ماشاالله&lt;/STRONG&gt; نیز تکلیف‌اش مشخص نیست. &lt;BR&gt;فیلم از طرفی المان‌های سینمای تجاری و کمدی را دارد و از طرف دیگر کمتر می‌تواند از مخاطب خنده بگیرد. &lt;BR&gt;اما بی‌تردید بزرگ‌ترین مشکل &lt;STRONG&gt;پوپک و مش‌ ماشاالله&lt;/STRONG&gt; فیلمنامه‌ است. فیلمنامه‌ای که به طور مشترک به وسیله سروش صحت و ایمان صفایی براساس طرحی از «محمود آیدن» نوشته شده و اتفاقا تنها چیزی که ندارد همین «طرح» است!&lt;BR&gt;«پوپک برادرزاده احترام خانم است كه از کانادا به ایران می‌آید. احترام خانم به علت مشغله زیاد سکته می‌کند و پوپک را به مش ماشاالله می‌سپرد و ماجراهای پوپک و مش ماشاالله که از دو دنیای متفاوت هستند آغاز می‌شود.»&lt;BR&gt;این طرح و خلاصه داستان منتشر شده فیلم در مطبوعات است. اما در واقع این چند خط ماجرای فیلم است و نه طرح آن. در نظر گرفتن طرحی منطقی و درست برای این فیلم کار بسیار دشواری است. ولی حتی اگر بخواهیم طرحی برای فیلم در نظر بگیریم باید بگوییم: «پوپک از کانادا به ایران می‌آید و مش ‌ماشاالله با زهره ازدواج می‌کند!»&lt;BR&gt;وقتی اساس یک فیلمنامه یعنی طرح آن غلط است، مسلما نتیجه کلی نیز درست از آب در نمی‌آید. فیلمنامه &lt;STRONG&gt;پوپک و مش‌ ماشاالله&lt;/STRONG&gt; اشتباه‌های روشنی دارد. &lt;BR&gt;مش‌ ماشاالله شخصیتی مجهول است که تا آخر فیلم مشخص نمی‌شود اساسا چه کسی است؟ رابطه‌اش با احترام خانم چیست؟ چرا خودش را در قبال پوپک مسئول می‌داند در حالی که هیچکس چنین مسئولیتی به او نداده؟ چطور مرد پنجاه ساله‌ای که روی غیرتی و متعصب بودنش تاکید می‌شود با زهره که اختلاف سنی واضحی هم با او دارد، وارد رابطه‌ای عاشقانه شده؟ &lt;BR&gt;حتی پوپک هم شخصیت پرداخت‌شده‌ای نیست. اصلا مشخص نیست چرا از کانادا به ایران آمده؟ به چه دلیل سفرش را جلو انداخته؟ و رابطه‌اش با boyfriend هم رابطه روشنی نیست.&lt;BR&gt;شخصیت محسن در حد یک دیالوگ کوتاه در کلانتری آن هم در یک‌سوم پایانی فیلم به مخاطب معرفی می‌شود. &lt;BR&gt;سامی هم با توجه به سن و سال بازیگرش (سروش صحت) و نوع رفتار و کنش‌اش بیشتر از آن‌که boyfriend باشد، Moral Father است! &lt;BR&gt;علاوه بر شخصیت‌پردازی ضعیف، بی‌توجهی به جزئیات یکی از مهم‌ترین ضعف‌های فیلمنامه این فیلم است.&lt;BR&gt;پوپک پس از سال‌ها از کانادا به ایران می‌آید. تنها خاطره‌اش از ایران پیکان و کله‌پاچه است. معنای ناموس‌پرست، غیرتی و عجین‌شدن را نمی‌داند؛ اما سلیس و بدون لهجه فارسی حرف می‌زند.&lt;BR&gt;مش‌ ماشاالله پنجاه ساله لهجه ترکی دارد، اما مادر هشتاد ساله‌اش بدون لهجه است!&lt;BR&gt;احترام خانم در خانه قدیمی حوالی حسن‌آباد زندگی می‌کند. گوشی تلفن خانه‌اش حتی ID CALLER ندارد؛ آن‌وقت به محسن می‌گوید «وب» بده، DC شدم!&lt;BR&gt;با قبول تمام اشکال‌های فیلمنامه، ضعف‌های &lt;STRONG&gt;پوپک و مش‌ ماشاالله&lt;/STRONG&gt; گسترده‌تر از آن است که تنها برگردن فیلمنامه‌نویسان باشد. چون در نهایت این کارگردان است که فیلمنامه به دست سر صحنه می‌رود و می‌تواند و باید نوشته‌های دست‌اش را به بهترین نحو ممکن به تصویر تبدیل کند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description></item></channel></rss>